203 [ ياد باد آنكه سرِ كوى توام منزل بود ]
1 ياد باد آنكه سرِ كوى توام منزل بود * ديده را روشنى از خاك درت حاصل بود
2 راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاك * بر زبان بود مرا هر چه ترا در دل بود
3 دل چو از پير خرد نقل معانى مىكرد * عشق مىگفت به شرح آنچه بر او مشكل بود
4 در دلم بود كه بىدوست نباشم هرگز * چه توان كرد كه سعى من و دل باطل بود
5 دوش بر ياد حريفان به خرابات شدم * خُمِ مى ديدم خون در دل و پا در گل بود
6 بس بگشتم كه بپرسم سبب درد فراق * مفتى عقل درين مسئله لا يعقل بود
7 راستى خاتم فيروزهء « بواسحاقى » * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود
8 آه از آن جور و تظلم كه درين دامگه است * و آه از اين ناز و تنعّم كه در آن محفل بود
9 ديدى آن قهقههء كبك خرامان « حافظ » * كه ز سر پنجهء شاهين قضا غافل بود