181 [ گر مىفروش حاجت رندان روا كند ]
1 گر مىفروش حاجت رندان روا كند * ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند
2 حقّا كزين غمان برسد مژدهء امان * گر سالكى به عهد امانت وفا كند
3 گر رنج پيشت آيد و گر راحت اى حكيم * نسبت مكن به غير كه اينها خدا كند
4 در كارخانهاى كه ره علم و عقل نيست * وهم ضعيف راى فضولى چرا كند
5 ساقى به جام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پربلا كند
6 مطرب بساز عود ، كه كس بىاجل نمرد * و آن كو ، نه اين ترانه سرايد خطا كند
7 ما را كه درد عشق و بلاى خمار كشت * يا وصل دوست يا مى صافى دوا كند
8 جان رفت در سر مى و « حافظ » به عشق سوخت * عيسى دمى كجاست ؟ كه احياى ما كند