180 [ نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند ]
1 نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند * تا همه صومعهداران پى كارى گيرند
2 مصلحت ديد من آنست كه ياران همه كار * بگذارند و خم طرّهء يارى گيرند
3 خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند
4 رقص بر شعر تر و نالهء نى خوش باشد * خاصه رقصى كه در آن دست نگارى گيرند
5 قوّت بازوى پرهيز به خوبان مفروش * كه درين خيل ، حصارى به سوارى گيرند
6 يا رب اين بچهء تركان چه دليرند به خون * كه به تير مژه هر لحظه شكارى گيرند
7 « حافظ » ابناى زمان را غم مسكينان نيست * زين ميان گر بتوان به كه كنارى گيرند