تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

179 [ دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند ]

1 دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند * گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
2 ساكنان حرم سِتر و عفاف ملكوت * با من راه‌نشين بادهء مستانه زدند
3 آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعهء فال به نام من ديوانه زدند
4 جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه * چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
5 شكر ايزد كه ميان من و او صلح افتاد * حوريان رقص كنان ساغر شكرانه زدند
6 آتش آن نيست كه از شعلهء او خندد شمع * آتش آنست كه در خرمن پروانه زدند
7 كس چو « حافظ » نكشيد از رخ انديشه نقاب * تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند