177 [ حسب حالى ننوشتى و شد ايامى چند ]
1 حسب حالى ننوشتى و شد ايامى چند * محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند
2 ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
3 چون مى از خم به سبو رفت و گل افكند نقاب * فرصت عيش نگه دار و بزن جامى چند
4 قند آميخته با گُل نه علاج دل ماست * بوسهاى چند برآميز به دشنامى چند
5 زاهد از كوچه رندان به سلامت بگذر * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند
6 عيب مى جمله چو گفتى ، هنرش نيز بگوى * نفىِ حكمت مكن از بهر دل عامى چند
7 اى گدايان خرابات ، خدا يار شماست * چشم انعام مداريد ز انعامى چند
8 پير ميخانه چه خوش گفت به دُردىكش خويش * كه مگو حالِ دل سوخته ، با خامى چند
9 « حافظ » از شوق رخ مهرْ فروغ تو بسوخت * كامگارا نظرى كن سوى ناكامى چند