176 [ رسيد مژده كه ايّام غم نخواهد ماند ]
1 رسيد مژده كه ايّام غم نخواهد ماند * چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند
2 من ار چه در نظر يار خاكسار شدم * رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
3 چو پردهدار به شمشير مىزند همه را * كسى مقيم حريم حرم نخواهد ماند
4 چه جاى شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است * كه بر صحيفهء هستى رقم نخواهد ماند
5 غنيمتى شمر اى شمع وصل پروانه * كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
6 سرودِ مجلس جمشيد گفتهاند اين بود : * كه جام باده بياور كه جم نخواهد ماند
7 توانگرا دل درويش خود بدست آور * كه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
8 برين رواق زبرجد نوشتهاند به زر * كه جز نكويى اهل كرم نخواهد ماند
9 ز مهربانىِ جانان طمع مَبُر « حافظ » * كه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند