تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥

175 [ هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند ]

1 هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند * وانكه اين كار ندانست در انكار بماند
2 اگر از پرده برون شد دل ما عيب مكن * شكر ايزد كه نه در پردهء پندار بماند
3 صوفيان واستدند از گرو مى همه رخت * دلق ما بود كه در خانهء خمّار بماند
4 خرقه‌پوشان دگر مست گذشتند و گذشت * قصهء ماست كه بر هر سر بازار بماند
5 هر مى لعل كز آن دست بلورين ستديم * آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
6 جز دلم كو ز ازل تا به ابد عاشق اوست * جاودان كس نشنيدم كه در اين كار بماند
7 از صداى سخن عشق نديدم خوش‌تر * يادگارى كه درين گنبد دوّار بماند
8 داشتم دلقى و صد عيب مرا مىپوشيد * خرقه رهن مى و مطرب شد و زنار بماند
9 گشت بيمار كه چون چشم تو گردد نرگس * شيوهء او نشدش حاصل و بيمار بماند
10 بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد * كه حديثش همه جا بر در و ديوار بماند
11 به تماشاگه زلفش دل « حافظ » روزى * شد كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 385 | شمس الدين حافظ