تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧

146 [ ساقى ار باده ازين دست به جام اندازد ]

1 ساقى ار باده ازين دست به جام اندازد * عارفان را همه در شرب مدام اندازد
2 ور چنين زير خم زلف نهد دانهء خال * اى بسا مرغ خرد را كه به دام اندازد
3 روز در كسب هنر كوش كه مى خوردن روز * دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد
4 آن زمان وقتِ مى صبحْ فروغ است كه شب * گِرد خرگاه افق پردهء شام اندازد
5 اى خوشا حالت آن مست كه در پاى حبيب * سر و دستار نداند كه كدام اندازد
6 زاهد خام كه انكار مى و جام كند * پخته گردد چو نظر بر مى خام اندازد
7 باده با محتسب شهر ننوشى زنهار * كه خورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد
8 « حافظا » سر ز كله گوشهء خورشيد برآر * بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد