تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧

136 [ سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد ]

1 سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * و آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد
2 گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون است * طلب از گمشدگان ره دريا مىكرد
3 مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش * كو به تأييد نظر حل معما مىكرد
4 بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد
5 ديدمش خرم و خندان قدح باده بدست * وندر آن آينه صد گونه تماشا مىكرد
6 گفتم اين جام جهان‌بين به تو كى داد حكيم ؟ * گفت آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد
7 اين همه شعبدهء عقل كه مىكرد اينجا * سامرى پيشِ عصا و يد بيضا مىكرد
8 گفت آن يار كزو گشت سرِ دار بلند * جرمش اين بود كه اسرار ، هويدا مىكرد
9 فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد
10 گفتمش سلسلهء زلف بتان از پى چيست * گفت « حافظ » گله‌اى از دل شيدا مىكرد