تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥

135 [ دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد ]

1 دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد * شد سوى محتسب و كار به دستورى كرد
2 آمد از پرده به مجلس ، عرقش پاك كنيد * تا نگويند حريفان كه چرا دورى كرد
3 جاى آنست كه در عقد نكاحش گيرند * دخترى مست چنين كاين همه مستورى كرد
4 نه شگفت ار گل طبعم ز نسيمش بشكفت * مرغ خوش خوان ، طرب از برگ گل سورى كرد
5 مژدگانى بده اى دل كه دگر مطرب عشق * راه مستانه زد و چارهء مخمورى كرد
6 نه به هفت آب كه رنگش به صد آتش نرود * آنچه با خرقهء زاهد مى انگورى كرد
7 « حافظ » افتادگى از دست مده زانكه حسود * عِرض و مال و دل و دين در سر مغرورى كرد