نصيحتى كنمت ياد گير و در عمل آر * كه اين حديث ز پير طريقتم يادست
غم جهان مخور و پند من مبر از ياد * كه اين لطيفهء عشقم ز رهروى يادست
رضا بداده بده وز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو در اختيار نگشادست
مجو درستى عهد از جهان سستنهاد * كه اين عجوز عروس هزار دامادست
نشان عهد و وفا نيست در تبسّم گُل * بنال بلبل بيدل كه جاى فريادست
حسد چه مىبرى اى سُست نظم بر حافظ * قبول خاطر و لطف سُخن خدادادست
[ 38 بىمهر رُخت روز مرا نور نماندست ]
بىمهر رُخت روز مرا نور نماندست * و ز عُمر مرا جُز شب ديجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گريه كه كردم * دور از رُخ تو چشم مرا نور نماندست
مىرفت خيال تو ز چشم من و مىگفت * هيهات ازين گوشه كه معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همىداشت * از دولت هجر تو كنون دور نماندست
نزديك شد آن دم كه رقيب تو بگويد * دور از رُخت اين خستهء رنجور نماندست
صبر است مرا چارهء هجران تو ليكن * چون صبر توان كرد كه مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روانست * گو خون جگر ريز كه معذور نماندست