تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
حافظ ز غم از گريه نپرداخت بخنده * ماتم‌زده را داعيهء سور نماندست

[ 39 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست ]

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست * شمشاد خانه‌پرور ما از كه كمترست
اى نازنين پسر تو چه مذهب گرفته‌اى * كت خون ما حلال‌تر از شير مادرست
چون نقش غم ز دور بينى شراب خواه * تشخيص كرده‌ايم و مداوا مقرّرست
از آستان پير مُغان سر چرا كشيم * دولت در آن سرا و گشايش در آن درست
يك قصّه بيش نيست غم عشق وين عجب * كز هر زبان كه مىشنوم نامكرّرست
دى وعده داد وصلم و در سر شراب داشت * امروز تا چه گويد و بازش چه در سرست
شيراز و آب ركنى و اين باد خوش نسيم * عيبش مكن كه خال رُخ هفت كشورست
فرقست از آب‌خضر كه ظلماتست جاى اوست * تا آب ما كه منبعش اللّه اكبرست
ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم * با پادشه بگوى كه روزى مقدّرست
حافظ چه طرفه شاخ نباتيست كلك تو * كش ميوه دلپذيرتر از شهد و شكّرست

[ 40 المنّة للّه كه دَرِ ميكده بازست ]

المنّة للّه كه دَرِ ميكده بازست * زان‌رو كه مرا بر در او روى نيازست