سپهر بر شده پرويز نيست خونافشان * كه ريزهاش سر كسرى و تاج پرويزست
عراق و فارس گرفتى بشعر خوش حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريزست
[ 42 حال دل با تو گفتنم هوس است ]
حال دل با تو گفتنم هوس است * خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بين كه قصّهء فاش * از رقيبان نهفتنم هوس است
شب قدرى چنين عزيز و شريف * با تو تا روز خفتنم هوس است
وه كه دُردانهء چنين نازك * در شب تار سفتنم هوس است
اى صبا امشبم مدد فرماى * كه سحرگه شكفتنم هوس است
از براى شرف بنوك مژه * خاك راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ بر غم مُدعيان * شعر رندانه گُفتنم هوس است
[ 43 صحن بستان ذوقبخش و صحبت ياران خوشست ]
صحن بستان ذوقبخش و صحبت ياران خوشست * وقت گُل خوش باد كز وى وقت مىخواران خوشست
از صبا هر دم مشام جان ما خوش مىشود * آرى آرى طيب انفاس هواداران خوشست
ناگشوده گُل نقاب آهنگ رحلت ساز كرد * ناله كن بلبل كه گُلبانگ دلافگاران خوشست