چشم جادوى تو خود عين سواد سحرست * ليكن اين هست كه اين نُسخه سقيم افتادست
در خم زُلف تو آن خال سيه دانى چيست * نقطهء دوده كه در حلقهء جيم افتادست
زلف مشكين تو در گلشن فردوس عذار * چيست طاوس كه در باغ نعيم افتادست
دل من در هوس روى تو اى مونس جان * خاك راهيست كه در دست نسيم افتادست
همچو گرد اين تن خاكى نتواند برخاست * از سر كوى تو ز آن رو كه عظيم افتادست
سايه قدّ تو بر قالبم اى عيسى دم * عكس روحيست كه بر عظم رميم افتادست
آنكه جُز كعبه مقامش نبد از ياد لبت * بر در ميكده ديدم كه مقيم افتادست
حافظ گمشده را با غمت اى يار عزيز * اتّحاديست كه در عهد قديم افتادست
[ 37 بيا كه قصر امل سخت سستبنيادست ]
بيا كه قصر امل سخت سستبنيادست * بيار باده كه بنياد عمر بربادست
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * ز هر چه رنگ تعلّق پذيرد آزادست
چه گويمت كه بميخانه دوش مست و خراب * سروش عالم غيبم چه مژدها دادست
كه اى بلندنظر شاهباز سدرهنشين * نشيمن تو نه اين كنج محنت آبادست
ترا ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه درين دامگه چه افتادست