بصدق كوش كه خورشيد زايد از نفست * كه از دروغ سيهروى گشت صبح نخست
شدم ز دست تو شيداى كوه و دشت و هنوز * نمىكنى ترحّم نطاق سلسله سُست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوى * گناه باغ چه باشد چو اين گياه نرست
[ 29 ما را ز خيال تو چه پرواى شرابست ]
ما را ز خيال تو چه پرواى شرابست * خم گو سر خود گير كه خُمخانه خرابست
گر خمر بهشتست بريزيد كه بىدوست * هر شربت عذبم كه دهى عين عذابست
افسوس كه شد دلبر و در ديدهء گريان * تحرير خيال خط او نقش بر آبست
بيدار شو اى ديده كه ايمن نتوان بود * زين سيل دمادم كه درين منزل خوابست
معشوق عيان مىگذرد بر تو و ليكن * اغيار همىبيند از آن بسته نقابست
گُل بر رُخ رنگين تو تا لطف عرق ديد * در آتش شوق از غم دل غرق گلابست
سبزست درو دشت بيا تا نگذاريم * دست از سر آبى كه جهان جمله سرابست
در كنج دماغم مطلب جاى نصيحت * كاين گوشه پُر از زمزمهء چنگ و ربابست
حافظ چه شد ار عاشق و رندست و نظرباز * بس طور عجب لازم ايّام شبابست