تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
بيار باده كه در بارگاه استغنا * چه پاسبان و چه سلطان چه هوشيار و چه مست
ازين رباط دو در چون ضرورتست رحيل * رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست
مقام عيش ميسّر نمىشود بىرنج * بلى به حكم بلا بسته‌اند عهد الست
بهست و نيست مرنجان ضمير و خوش مىباش * كه نيستيست سرانجام هر كمال كه هست
شكوه آصفى و اسب باد و منطق طير * بباد رفت و ازو خواجه هيچ طرف نبست
به بال‌وپر مرو از ره كه تير پرتابى * هوا گرفت زمانى ولى به خاك نشست
زبان كلك تو حافظ چه شكر آن گويد * كه گفتهء سُخنت مىبرند دست بدست

[ 26 زلف آشفته و خوى كرده و خندان‌لب و مست ]

زلف آشفته و خوى كرده و خندان‌لب و مست * پيرهن‌چاك و غزلخوان و صراحى در دست
نرگسش عربده جوى و لبش افسوس‌كُنان * نيم‌شب دوش ببالين من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزين * گفت اى عاشق ديرينهء من خوابت هست
عاشقى را كه چنين بادهء شبگير دهند * كافر عشق بود گر نشود باده‌پرست
برو اى زاهد و بر دردكشان خُرده مگير * كه ندادند جُز اين تحفه بما روز الست
آنچه او ريخت به پيمانهء ما نوشيديم * اگر از خمر بهشتست و گر بادهء مست