خندهء جام مى و زُلف گرهگير نگار * اى بسا توبه كه چون توبهء حافظ بشكست
[ 27 در دير مُغان آمد يارم قدحى در دست ]
در دير مُغان آمد يارم قدحى در دست * مست از مى و مىخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شكل مه نو پيدا * وز قدّ بلند او بالاى صنوبر پست
آخر بچه گويم هست از خود خبرم چون نيست * وز بهر چه گويم نيست با وى نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست * و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غاليه خوشبو شد در گيسوى او پيچيد * ور وسمه كمانكش گشت در ابروى او پيوست
بازآى كه بازآيد عُمر شدهء حافظ * هر چند كه نايد باز تيرى كه بشد از شست
[ 28 بجان خواجه و حقّ قديم و عهد درست ]
بجان خواجه و حقّ قديم و عهد درست * كه مونس دم صبحم دعاى دولت تست
سرشك من كه ز طوفان نوح دست برد * ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شُست
بكن معاملهء وين دل شكسته بخر * كه با شكستگى ارزد به صد هزار درست
زبان مور بآصف دراز گشت و رواست * كه خواجه خاتم جم ياوه كرد و بازنجست
دلا طمع مبر از لطف بىنهايت دوست * چو لاف عشق زدى سر بباز چابك و چست