سرم بدنيى و عقبى فرونمىآيد * تبارك اللّه ازين فتنها كه در سر ماست
در اندرون من خستهدل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد كجائى اى مطرب * بنال هان كه ازين پرده كار ما بنواست
مرا به كار جهان هرگز التفات نبود * رُخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
نخفتهام ز خيالى كه مىپزد دل من * خمار صد شبه دارم شرابخانه كجاست
چنين كه صومعه آلوده شد ز خون دلم * گرم بباده بشوئيد حق بدست شماست
از آن بدير مُغانم عزيز مىدارند * كه آتشى كه نميرد هميشه در دل ماست
چه ساز بود كه در پرده مىزد آن مُطرب * كه رفت عُمر و هنوزم دماغ پُر ز صداست
نداى عشق تو ديشب در اندرون دادند * فضاى سينهء حافظ هنوز پُر ز صداست
[ 23 خيال روى تو در هر طريق همره ماست ]
خيال روى تو در هر طريق همره ماست * نسيم موى تو پيوند جان آگه ماست
برغم مُدّعيانى كه منع عشق كنند * جمال چهره تو حجّت موجّه ماست
ببين كه سيب زنخدان تو چه مىگويد * هزار يوسف مصرى فتاده در چه ماست
اگر بزلف دراز تو دست ما نرسد * گناه بخت پريشان و دست كوته ماست