[ 19 اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست ]
اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست * منزل آن مه عاشقكش عيّار كجاست
شب تار است و ره وادى ايمن در پيش * آتش طور كجا موعد ديدار كجاست
هر كه آمد بجهان نقش خرابى دارد * در خرابات بگوئيد كه هُشيار كجاست
آنكسست اهل بشارت كه اشارت داند * نكتها هست بسى محرم اسرار كُجاست
هر سر موى مرا با تو هزاران كارست * ما كجائيم و ملامتگر بيكار كجاست
بازپرسيد ز گيسوى شكن در شكنش * كاين دل غمزده سرگشته گرفتار كجاست
عقل ديوانه شد آن سلسلهء مشكين كو * دل ز ما گوشه گرفت ابروى دلدار كجاست
ساقى و مطرب و مى جمله مهيّاست ولى * عيش بىيار مهيّا نشود يار كجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج * فكر معقول بفرما گُل بىخار كجاست
[ 20 روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست ]
روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست * مى ز خُمخانه به جوش آمد و مىبايد خواست
نوبهء زُهدفروشان گران جان بگذشت * وقت رندى و طرب كردن رندان پيداست
چه ملامت بود آن را كه چنين باده خورد * اين چه عيبست بدين بىخردى وين چه خطاست
بادهنوشى كه درو روى و ريائى نبود * بهتر از زهدفروشى كه درو روى و رياست