بس غريب افتاده است آن مور خط گرد رخت * گرچه نبود در نگارستان خط مشكين غريب
گفتم اى شام غريبان طرّه شبرنگ تو * در سحرگاهان حذر كن چون بنالد اين غريب
گفت حافظ آشنايان در مقام حيرتند * دور نبود گر نشيند خسته و مسكين غريب
[ 15 اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت ]
اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت * وى مُرغ بهشتى كه دهد دانه و آبت
خواهم بشد از ديده درين فكر جگرسوز * كاغوش كه شد منزل آسايش و خوابت
درويش نمىپرسى و ترسم كه نباشد * انديشهء آمرزش و پرواى ثوابت
راه دل عشّاق زد آن چشم خمارى * پيداست ازين شيوه كه مستست شرابت
تيرى كه زدى بر دلم از غمزه خطا رفت * تا باز چه انديشه كند راى صوابت
هر ناله و فرياد كه كردم نشنيدى * پيداست نگارا كه بلند است جنابت
دور است سر آب ازين باديه هشدار * تا غول بيابان نفريبد به سرابت
تا در ره پيرى بچه آئين روى اى دل * بارى بغلط صرف شد ايّام شبابت
اى قصر دلفروز كه منزلگه انسى * يا رب مكناد آفت ايّام خرابت
حافظ نه غلاميست كه از خواجه گريزد * صُلحى كُن و بازآ كه خرابم ز عتابت