تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
مشنو سخن خصم كه بنشين و مرو * بشنو ز من اين نكته كه برخيز و بيا

ايضا له [ گفتم كه لبت گفت لبم آب‌حيات ]

گفتم كه لبت گفت لبم آب‌حيات * گفتم دهنت گفت زهى حبّ نبات
گفتم سخن تو گفت حافظ گفتا * شادىّ همه لطيفه‌گويان صلوات

ايضا له [ ماهى كه قدش بسرو مىماند راست ]

ماهى كه قدش بسرو مىماند راست * آيينه بدست و روى خود مىآراست
دستارچه‌اى پيشكشش كردم گفت * وصلم طلبى زهى خيالى كه تراست

ايضا له [ من با كمر تو در ميان كردم دست ]

من با كمر تو در ميان كردم دست * پنداشتمش كه در ميان چيزى هست
پيداست از آن ميان چو بربست كمر * تا من ز كمر چه طرف خواهم بربست

ايضا له [ تو بدرى و خورشيد ترا بنده شدست ]

تو بدرى و خورشيد ترا بنده شدست * تا بندهء تو شدست تابنده شدست
زان‌روى كه از شعاع نور رُخ تو * خورشيد مُنير و ماه تابنده شدست

ايضا له [ هر روز دلم به زير بارى دگرست ]

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 424 | شمس الدين حافظ