تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦

ايضا له [ نى دولت دنيا بسيم مىارزد ]

نى دولت دنيا بسيم مىارزد * نى لذّت مستيش الم مىارزد
نه هفت هزارساله شادىّ جهان * اين محنت هفت روزه غم مىارزد

ايضا له [ هر دوست كه دم زد ز وفا دشمن شد ]

هر دوست كه دم زد ز وفا دشمن شد * هر پاك روى كه بود تردامن شد
گويند شب آبستن و اينست عجب * كو مرد نديد از چه آبستن شد

ايضا له [ چون غنچهء گل قرابه‌پرداز شود ]

چون غنچهء گل قرابه‌پرداز شود * نرگس بهواى مى قدح‌ساز شود
فارغ‌دل آن كسى كه مانند حباب * هم در سر ميخانه سرانداز شود

ايضا له [ با مى بكنار جوى مىبايد بود ]

با مى بكنار جوى مىبايد بود * ور غصّه كنار جوى مىبايد بود
اين مدّت عُمر ما چو گل ده روزست * خندان‌لب و تازه‌روى مىبايد بود

ايضا له [ اين گُل ز بر ، همنفسى مىآيد ]

اين گُل ز بر ، همنفسى مىآيد * شادى به دلم ازو بسى مىآيد