تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
ساقيا باده كه اكسير حياتست بيار * تا تن خاكى من عين بقا گردانى
چشم بر دور قدح دارم و جان بر كف دست * بسر خواجه كه تا آن ندهى نستانى
همچو گل بر چمن از باد ميفشان دامن * زانكه در پاى تو دارم سر جان افشانى
بر مثانىّ و مثالت بنوازى مطرب * وصف آن ماه كه در حُسن ندارد ثانى

ايضا له [ پادشاها لشكر توفيق همراه تواند ]

پادشاها لشكر توفيق همراه تواند * خيز اگر بر عزم تسخير جهان ره مىكنى
با چنين جاه و جلال از پيشگاه سلطنت * آگهىّ و خدمت دلهاى آگه مىكنى
با فريب رنگ اين نيلىخم زنگارفام * كار بر وفق مراد صبغة اللّه مىكنى
آنكه ده با هفت و نيم آورد بس سودى نكرد * فرصتت بادا كه هفت و نيم باده مىكنى

رباعيّات

[ جُز نقش تو در نظر نيامد ما را ]

جُز نقش تو در نظر نيامد ما را * جُز كوى تو رَهگذر نيامد ما را
خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت * حقّا كه به چشم درنيامد ما را

ايضا له [ برگير شراب طرب‌انگيز و بيا ]

برگير شراب طرب‌انگيز و بيا * پنهان ز رقيب سفله بستيز و بيا