تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
ز شاه راه سعادت بباغ رضوان رفت * وزير كامل ابو نصر خواجه فتح اللّه

ايضا له [ به من سلام فرستاد دوستى امروز ]

به من سلام فرستاد دوستى امروز * كه اى نتيجهء كلكت سواد بينائى
پس از دو سال كه بختت به خانه بازآورد * چرا ز خانهء خواجه بدر نمىآئى
جواب دادم و گفتم بدار معذورم * كه اين طريقه نه خودكاميست و خودرايى
وكيل قاضيم اندر گذر كمين كردست * به كف قبالهء دعوى چو مار شيدائى
كه گر برون نهم از آستان خواجه قدم * بگيردم سوى زندان برد برسوائى
جناب خواجه حصار منست گر اينجا * كسى نفس زند از حجّت تقاضائى
بعون قوّت بازوى بندگان وزير * به سيليش بشكافم دماغ سودائى
هميشه باد جهانش بكام و ز سر صدق * كمر به بندگيش بسته چرخ مينائى

ايضا له [ گدا گر گهر پاك داشتى در اصل ]

گدا گر گهر پاك داشتى در اصل * بر آب نقطهء شرمش مدار بايستى
ور آفتاب نكردى فسوس جام زرش * چرا تهى ز مى خوشگوار بايستى
و گر سراى جهان را سر خرابى نيست * اساس او به ازين استوار بايستى
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 421 | شمس الدين حافظ