زمانه گر نه زر قلب داشتى كارش * بدست آصف صاحب عيار بايستى
چو روزگار جز اين يك عزير بيش نداشت * بعُمر مهلتى از روزگار بايستى
ايضا له [ آن ميوهء بهشتى كامد بدستت اى جان ]
آن ميوهء بهشتى كامد بدستت اى جان * در دل چرا نكشتى از دست چون بهشتى
تاريخ اين حكايت گر از تو بازپرسند * سر جملهاش فروخوان از ميوهء بهشتى
ايضا له [ خسروا دادگرا شيردلا بحركفا ]
خسروا دادگرا شيردلا بحركفا * اى جلال تو بانواع هُنر ارزانى
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد * صيت مسعودى و آوازهء شه سلطانى
گفته باشد مگرت ملهم غيب احوالم * اين كه شد روز سفيدم چو شب ظلمانى
در سه سال آنچه بيندوختم از شاه و وزير * همه بر بود به يكدم فلك چوگانى
دوش در خواب چنان ديد خيالم كه سحر * گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانى
بسته بر آخور او استر من جو مىخورد * تيزه افشاند به من گفت مرا ميدانى
هيچ تعبير نمىدانمش اين خواب كه چيست * تو بفرماى كه در فهم ندارى ثانى