پادشاها ز سر لطف و كرم بازش خوان * چكند سوخته از غايت حرمان مىرفت
ايضا له [ رحمن لا يموت چون آن پادشاه را ]
رحمن لا يموت چون آن پادشاه را * ديد آنچنان كزو عمل الخير لا يفوت
جانش غريق رحمت خود كرد تا بود * تاريخ اين معامله رحمان لا يموت
ايضا له [ بعهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحاق ]
بعهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحاق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد
نخست پادشهى همچو او ولايتبخش * كه جان خويش بپرورد و داد عيش بداد
دگر مُربّى اسلام شيخ مجد الدّين * كه قاضئى به ازو آسمان ندارد ياد
دگر بقيّهء ابدال شيخ امين الدّين * كه يُمن همّت او كارهاى بسته گشاد
دگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف بنام شاه نهاد
دگر كريم چو حاجى قوام دريادل * كه نام نيك ببرد از جهان ببخشش و داد
نظير خويش بنگذاشتند و بگذشتند * خداى عزّ و جل جمله را بيامرزاد
ايضا له [ خسروا گوى فلك در خم چوگان تو شد ]
خسروا گوى فلك در خم چوگان تو شد * ساحت كون و مكان عرصهء ميدان تو باد