تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
ناف هفته به دو از ماه صفر كاف و الف * كه بگلشن شد و اين گلخن پردود بهشت
آنكه ميلش سوى حق بينى و حق‌گوئى بود * سال تاريخ وفاتش طلب از ميل بهشت

ايضا له [ بهاء الحقّ و الدّين طاب مثواه ]

بهاء الحقّ و الدّين طاب مثواه * امام سنّت و شيخ جماعت
چو مىرفت از جهان اين بيت مىخواند * بر اهل فضل و ارباب براعت
به طاعت قرب ايزد مىتوان يافت * قدم درنه گرت هست استطاعت
بدين دستور تاريخ وفاتش * برون آر از حروف قرب طاعت

ايضا له [ قوّت شاعرهء من سحر از فرط ملال ]

قوّت شاعرهء من سحر از فرط ملال * مُتنفّر شده از بنده گريزان مىرفت
نقش خوارزم و خيال لب جيحون مىبست * با هزاران گله از مُلك سليمان مىرفت
مىشد آن‌كس كه جز او جان سخن كس نشناخت * من همىديدم و از كالبدم جان مىرفت
چون همىگفتمش اى مونس ديرينهء من * سخت مىگفت و دل‌آزرده و گريان مىرفت
گفتم اكنون سخن خوش كه بگويد با من * كان شكرلهجهء خوشخوان خوش‌الحان مىرفت
لابه بسيار نمودم كه مرو سود نداشت * زانكه كار از نظر رحمت سلطان مىرفت
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 412 | شمس الدين حافظ