بر مسند خسروى بماناد * منصورِ مُظفّرِ مُحمّد
ايضا له [ بسمع خواجه رسان اى نديم وقتشناس ]
بسمع خواجه رسان اى نديم وقتشناس * بخلوتى كه درو اجنبى صبا باشد
لطيفهاى به ميان آر و خوش بخندانش * بنكتهاى كه دلش را بدان رضا باشد
پس آنگهش ز كرم اين قدر بلطف بپرس * كه گر وظيفه تقاضا كنم روا باشد
ايضا له [ شمّهاى از داستان عشق شورانگيز ماست ]
شمّهاى از داستان عشق شورانگيز ماست * اين حكايتها كه از فرهاد و شيرين كردهاند
هيچ مژگان دراز و عشوهء جادو نكرد * آنچه آن زلف دراز و خال مشكين كردهاند
ساقيا مى ده كه با حُكم ازل تدبير نيست * قابل تغيير نبود آنچه تعيين كردهاند
ساقيا مى ده كه با حُكم ازل تدبير نيست * قابل تغيير نبود آنچه تعيين كردهاند
در سفالين كاسهء رندان به خوارى منگريد * كاين حريفان خدمت جام جهانبين كردهاند
نكهت جانبخش دارد خاك كوى دلبران * عارفان آنجا مشام عقل مشكين كردهاند
ساقيا ديوانهاى چون من كجا در بر كشد * دختر رز را كه نقد عقل كابين كردهاند
خاكيان بىبهرهاند از جرعهء كأس الكرام * اين تطاول بين كه با عشّاق مسكين كردهاند
شهپر زاغ و زغن زيباى صيد و قيد نيست * اين كرامت همره شهباز و شاهين كردهاند