فريب جهان قصّهء روشن است * ببين تا چه زايد شب آبستن است
مُغنّى ملولم دوتائى بزن * به يكتائى او كه تائى بزن
همىبينم از دور گردون شگفت * ندانم كرا خاك خواهد گرفت
و گر رند منع آتشى مىزند * ندانم چراغ كه برمىكند
درين خونفشان عرصهء رستخيز * تو خون صراحىّ و ساغر بريز
بمستان نويد سرودى فرست * بياران رفته درودى فرست
[ مقطعات ]
ايضا له [ تو نيك و بد خود هم از خود بپرس ]
تو نيك و بد خود هم از خود بپرس * چرا بايدت ديگرى مُحتسب
و من يتّق اللّه يجعل له * و يرزقه من حيث لا يحتسب
ايضا له [ سراى مدرسه و بحث علم و طاق و رواق ]
سراى مدرسه و بحث علم و طاق و رواق * چو سود چون دل دانا و چشم بينا نيست
سراى قاضى يزد ار چه منبع فضل است * خلاف نيست كه علم نظر در آنجا نيست
ايضا له [ آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه ]
آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه * كه درين مزرعه جُز دانهء خيرات نكشت