ايضا له [ اعظم قوام دولت و دين آنكه بر درش ]
اعظم قوام دولت و دين آنكه بر درش * از بهر خاكبوس نمودى فلك سجود
با آن وجود و آن عظمت زير خاك رفت * در نصف ماه ذى قعد از عرصهء وجود
تا كس اميد جود ندارد دگر ز كس * آمد حروف سال وفاتش اميذجود
ايضا له [ دل منه بر دنيا و اسباب او ]
دل منه بر دنيا و اسباب او * زانكه از وى كس وفادارى نديد
كس عسل بىنيش ازين دكّان نخورد * كس رطب بىخار ازين بُستان نچيد
هر به ايّامى چراغى برفروخت * چون تمام افروخت بادش دردميد
بىتكلّف هر كه دل بر وى نهاد * چون بديدى خصم خود مىپروريد
شاه غازى خسرو گيتىستان * آنكه از شمشير او خون مىچكيد
گه بيك حمله سپاهى مىشكست * كه بهوئى قلب گاهى مىدريد
از نهيبش پنجه مىافكند شير * در بيابان نام او چون مىشنيد
سروران را بىسبب مىكرد حبس * گردنان را بىخطر سر مىبُريد
عاقبت شيراز و تبريز و عراق * چون مسخّر كرد وقتش در رسيد