ميم ده مگر گردم از عيب پاك * برآرم بعشرت سرى زين مُغاك
چو شد باغ روحانيان مسكنم * در اينجا چرا تخته بند تنم
شرابم ده و روى دولت ببين * خرابم كن و گنج حكمت ببين
من آنم كه چون جام گيرم بدست * ببينم در آن آينه هر چه هست
بمستى دم پادشاهى زنم * دم خسروى در گدائى زنم
بمستى توان دُرّ اسرار سفت * كه در بيخودى راز نتوان نهفت
كه حافظ چو مستانه سازد سرود * ز چرخش دهد زهره آواز رود
مُغنّى كجائى بگلبانگ رود * به ياد آور آن خسروانى سرود
كه تا وجد را كارسازى كنم * برقص آيم و خرقهبازى كنم
باقبال داراى ديهيم و تخت * به همين ميوهء خسروانى درخت
خديو زمين پادشاه زمان * مه برج دولت شه كامران
كه تمكين او رنگ شاهى ازوست * تنآسايش مُرغ و ماهى ازوست
فروغ دل و ديدهء مُقبلان * ولىنعمت جان صاحبدلان
الا اى هماى همايون نظر * خجسته سروش مُباركخبر