تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
كجا راى پيران لشكر كشش * كجا شيده آن ترك خنجر كشش
نه تنها شد ايوان و قصرش بباد * كه كس دخمه نيزش ندارد به ياد
همان مرحله‌ست اين بيابان دور * كه گم شد درو لشكر سلم و تور
بده ساقى آن مى كه عكسش ز جام * بكيخسرو و جم فرستد پيام
چه خوش گفت جمشيد با تاج و گنج * كه يك جو نيرزد سراى سپنج
بيا ساقى آن آتش تابناك * كه زردشت مىجويدش زير خاك
به من ده كه در كيش رندان مست * چه آتش‌پرست و چه دنياپرست
بيا ساقى آن بكر مستور مست * كه اندر خرابات دارد نشست
به من ده كه بدنام خواهم شدن * خراب مى و جام خواهم شدن
بيا ساقى آن آب انديشه‌سوز * كه گر شير نوشد بيشه‌سوز
بده تا روم بر فلك شيرگير * بهم برزنم دام اين گرگ پير
بيا ساقى آن مى كه حور بهشت * عبير ملايك در آن مَى سرشت
بده تا بخورى در آتش كنم * مشام خرد تا ابد خوش كنم
بده ساقى آن مى كه شاهى دهد * بپاكىّ او دل گواهى دهد