تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
كه اين نافه ز چين جيب حورست * نه آن آهو كه از مردم نفورست
رفيقان قدر يكديگر بدانيد * چو معلومست شرح از بر مخوانيد
مقالات نصيحت‌گو همين است * كه سنگ‌انداز هجران در كمين است

[ ساقىنامه ]

ايضا له [ بيا ساقى آن مى كه حال آورد ]

بيا ساقى آن مى كه حال آورد * كرامت فزايد كمال آورد
به من ده كه بس بيدل افتاده‌ام * و زين هر دو بىحاصل افتاده‌ام
بيا ساقى آن مى كه عكسش ز جام * بكيخسرو و جم فرستد پيام
بده تا بگويم به آواز نى * كه جمشيد كى بود و كاووس كى
بيا ساقى آن كيميَاى فتوح * كه با گنج قارون دهد عُمر نوح
بده تا برويت گشايند باز * در كامرانىّ و عُمر دراز
بده ساقى آن مى كزو جام جم * زند لاف بينائى اندر عدم
به من ده كه گردم بتاييد جام * چو جم آگه از سرّ عالم تمام
دم از سير اين دير ديرينه زن * صلائى به شاهان پيشينه زن
همان منزلست اين جهان خراب * كه ديدست ايوان افراسياب