آن لعل دلكشش بين وان خندهء دلآشوب * وان رفتن خوشش بين وان گام آرميده
آن آهوى سيهچشم از دام ما برون شد * ياران چه چاره سازم با اين دل رميده
زنهار تا توانى اهل نظر ميازار * دنيا وفا ندارد اى نور هر دو ديده
تا كى كشم عتيبت از چشم دلفريبت * روزى كرشمهاى كن اى يار برگزيده
گر خاطر شريفت رنجيده شد ز حافظ * بازآ كه توبه كرديم از گفته و شنيده
بس شكر بازگويم در بندگىّ خواجه * گر اوفتد بدستم آن ميوهء رسيده
[ 426 از خون دل نوشتم نزديك دوست نامه ]
از خون دل نوشتم نزديك دوست نامه * انّى رأيت دهرا من هجرك القيامة
دارم من از فراقش در ديده صد علامت * ليست دموع عينى هذا لنا العلامة
هر چند كازمودم از وى نبود سودم * من جرّب المجرّب حلّت به النّدامه
پرسيدم از طبيبى احوال دوست گفتا * فى بعدها عذاب فى قربها السّلامه
گفتم ملامت آيد گر گرد دوست گردم * و اللّه ما راينا حبّا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامى بجان شيرين * حتّى يذوق منه كاسا من الكرامة