تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
نبندى زان ميان طرفى كمروار * اگر خود را ببينى در ميانه
برو اين دام بر مُرغى دگر نه * كه عنقا را بُلندست آشيانه
كه بندد طرف وصل از حُسن شاهى * كه با خود عشق بازد جاودانه
نديم و مطرب و ساقى همه اوست * خيال آب‌وگِل در ره بهانه
بده كشتىّ مى تا خوش برانيم * ازين درياى ناپيدا كرانه
وجود ما معمّائيست حافظ * كه تحقيقش فسونست و فسانه

[ 429 ساقى بيا كه شد قدح لاله پُر ز مى ]

ساقى بيا كه شد قدح لاله پُر ز مى * طامات تا به چند و خرافات تا بكى
بگذر ز كبر و ناز كه ديدست روزگار * چين قباى قيصر و طرف كلاه كى
هشيار شو كه مُرغ چمن مست گشت هان * بيدار شو كه خواب عدم در پيست هى
خوش نازكانه مىچمى اى شاخ نوبهار * كاشفتگى مبادت از آشوب باد دى
بر مهر چرخ و شيوهء او اعتماد نيست * اى واى بر كسى كه شد ايمن ز مكر وى
فردا شراب كوثر و حور از براى ماست * و امروز نيز ساقى مهر وى و جام مى
باد صبا ز عهد صبى ياد مىدهد * جان داروئى كه غم ببرد در ده اى صُبىّ