تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
گفتم اى جان جهان دفتر گل عيبى نيست * كه شود فصل بهار از مى ناب آلوده
آشنايان ره عشق درين بحر عميق * غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نكته بياران مفروش * آه ازين لطف بانواع عتاب آلوده

[ 424 از من جدا مشو كه توام نور ديده‌اى ]

از من جدا مشو كه توام نور ديده‌اى * آرام جان و مونس قلب رميده‌اى
از دامن تو دست ندارند عاشقان * پيراهن صبورى ايشان دريده‌اى
از چشم بخت خويش مبادت گزند از آنك * در دلبرى بغايت خوبى رسيده‌اى
منعم مكن ز عشق وى اى مفتى زمان * معذور دارمت كه تو او را نديده‌اى
آن سَرزنش كه كرد ترا دوست حافظا * بيش از گليم خويش مگر پا كشيده‌اى

[ 425 دامن‌كشان همىشد در شرب زركشيده ]

دامن‌كشان همىشد در شرب زركشيده * صد ماهرو ز رشكش جيب قصب دريده
از تاب آتش مى بر گرد عارضش خوى * چون قطره‌هاى شبنم بر برگ گل چكيده
لفظى فصيح شيرين قدّى بلند چابك * روئى لطيف زيبا چشمى خوش كشيده
ياقوت جان‌فزايش از آب لطف زاده * شمشاد خوش خرامش در ناز پروريده