حشمت مبين و سلطنت گل كه بسپرد * فرّاش باد هر ورقش را به زير پى
در ده به ياد حاتم طى جام يكمنى * تا نامهء سياه بخيلان كنيم طى
زان مى كه داد حُسن و لطافت بارغوان * بيرون فكند لطف مزاح از رخش نجوى
مسند بباغ بر كه به خدمت چو بندگان * استاده است سرو و كمر بسته است نى
حافظ حديث سحر فريب خوشت رسيد * تا حدّ مصر و چين و به اطراف روم و رى
[ 430 بصوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى ]
بصوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى * علاج كى كنمت آخر الدّواء الكىّ
ذخيرهاى بنه از رنگ و بوى فصل بهار * كه مىرسند ز پى رهزنان بهمن و دى
چو گل نقاب برافكند و مرغ زد هوهو * منه ز دست پياله چه مىكنى هىهى
شكوه سلطنت و حُسن كى ثباتى داد * ز تخت جم سخنى مانده است و افسركى
خزينهدارى ميراثخوارگان كفرست * بقول مطرب و ساقى بفتوىّ دف و نى
زمانه هيچ نبخشد كه بازنستاند * مجوز سفله مروت كه شيئه لا شى
نوشتهاند بر ايوان جنّة المأوى * كه هر كه عشوهء دينى خريد واى بوى
سخا نماند سخن طى كنم شراب كجاست * بده به شادى روح و روان حاتم طى