تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣

[ 422 اى كه با سلسلهء زلف دراز آمده‌اى ]

اى كه با سلسلهء زلف دراز آمده‌اى * فرصتت باد كه ديوانه‌نواز آمده‌اى
ساعتى ناز مفرما و بگردان عادت * چون بپرسيدن ارباب نياز آمده‌اى
پيش بالاى تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ * چون بهر حال برازندهء ناز آمده‌اى
آب و آتش بهم آميخته‌اى از لب لعل * چشم بد دور كه بس شعبده‌باز آمده‌اى
آفرين بر دل نرم تو كه از بهر ثواب * كشتهء غمزهء خود را به نماز آمده‌اى
زهد من با تو چه سنجد كه به يغماى دلم * مست و آشفته بخلوتگه راز آمده‌اى
گفت حافظ دگرت خرقه شراب‌آلوده‌ست * مگر از مذهب اين طايفه بازآمده‌اى

[ 423 دوش رفتم بدر ميكده خواب‌آلوده ]

دوش رفتم بدر ميكده خواب‌آلوده * خرقه تردامن و سجّاده شراب‌آلوده
آمد افسوس كنان مغ‌بچهء باده‌فروش * گفت بيدار شو اى رهرو خواب‌آلوده
شست‌وشوئى كن و آنگه بخرابات خرام * تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
به هواى لب شيرين پسران چند كنى * جوهر روح بياقوت مُذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پيرىّ و مكن * خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده
پاك و صافى شود از چاه طبيعت بدر آى * كه صفائى ندهد آب تراب‌آلوده