تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢

[ 374 بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم ]

بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم * فلك را سقف بشكافيم و طرحى نو دراندازيم
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد * من و ساقى بهم تازيم و بُنيادش براندازيم
شراب ارغوانى را گلاب اندر قدح ريزيم * نسيم عطرگردان را شكر در مجمر اندازيم
چو در دستست و روى خوش بزن مطرب سرودى خوش * كه دست‌افشان غزل‌خوانيم و پاكوبان سراندازيم
صبا خاك وجود ما بدان عالىجناب انداز * بود كان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم
يكى از عقل مىلافد يكى طامات مىبافد * بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم
بهشت عدن اگر خواهى بيا با ما بميخانه * كه از پاى خُمت روزى بحوض كوثر اندازيم
سخن‌دانىّ و خوش خوانى نمىورزند در شيراز * بيا حافظ كه تا خود را بملكى ديگر اندازيم

[ 375 صوفى بيا كه خرقهء سالوس بركشيم ]

صوفى بيا كه خرقهء سالوس بركشيم * وين نقش زرق را خط بطلان بسر كشيم
نذر و فتوح صومعه در وجه مىنهيم * دلق ريا به آب خرابات بركشيم
فردا اگر نه روضهء رضوان بما دهند * غلمان ز روضه حور ز جنّت بدر كشيم
بيرون جهيم سر خوش و از بزم صوفيان * غارت كنيم باده و شاهد ببر كشيم
عشرت كنيم ورنه بحسرت كشندمان * روزى كه رخت جان بجهانى دگر كشيم
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 322 | شمس الدين حافظ