تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
گلبُن حسنت نه خود شد دل‌فروز * ما دم همّت برو بگماشتيم
نكته‌ها رفت و شكايت كس نكرد * جانب حرمت فرونگذاشتيم
گفت خود دادى بما دل حافظا * ما محصّل بر كسى نگماشتيم

[ 370 صلاح از ما چه مىجوئى كه مستان را صلا گفتيم ]

صلاح از ما چه مىجوئى كه مستان را صلا گفتيم * بدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم
در ميخانه‌ام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود * گرت باور بود ور نه سخن اين بود و ما گفتيم
من از چشم تو اى ساقى خراب افتاده‌ام ليكن * بلائى كز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم
اگر بر من نبخشائى پشيمانى خورى آخر * بخاطر درا اين معنى كه در خدمت كجا گفتيم
قدت گفتم كه شمشادست بس خجلت ببار آورد * كه اين نسبت چرا كرديم و اين بُهتان چرا گفتيم
جگر چون نافه‌ام خون گشت كم زينم نمىيابد * جزاى آنكه با زلفت سخن از چين خطا گفتيم
تو آتش گشتى اى حافظ ولى با يار در نگرفت * ز بدعهدىّ گل گوئى حكايت با صبا گفتيم

[ 371 ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم ]

ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم * محصول دعا در ره جانانه نهاديم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش * اين داغ كه ما بر دل ديوانه نهاديم