تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

[ 379 سرم خوشست و ببانگ بُلند مىگويم ]

سرم خوشست و ببانگ بُلند مىگويم * كه من نسيم حيات از پياله مىجويم
عبوس زُهد بوجه خمار ننشيند * مُريد خرقهء دردىكشان خوش‌خويم
شدم فسانه به سرگشتگىّ و ابروى دوست * كشيد در خم چوگان خويش چون گويم
گرم نه پير مغان در به روى بگشايد * كدام در بزنم چاره از كجا جويم
مكن درين چمنم سرزنش بخودروئى * چنان كه پرورشم مىدهند مىرويم
تو خانقاه و خرابات در ميانه مبين * خدا گواه كه هرجا كه هست با اويم
غبار راه طلب كيمياى بهروزيست * غلام دولت آن خاك عنبرين بويم
ز شوق نرگس مست بلندبالائى * چو لاله با قدح افتاده بر لب جويم
بيار مى كه بفتوىّ حافظ از دل پاك * غبار زرق يفيض قدح فروشويم

[ 380 بارها گفته‌ام و بار ديگر مىگويم ]

بارها گفته‌ام و بار ديگر مىگويم * كه من دل‌شده اين ره نه به خود مىپويم
در پس آينه طوطى صفتم داشته‌اند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم
من اگر خارم اگر گل چمن‌آرائى هست * كه از آن دست كه او مىكشدم مىرويم
دوستان عيب من بيدل حيران مكنيد * گوهرى دارم و صاحب نظرى مىجويم