تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
آنكه بىجرم برنجيد و بتيغم زد و رفت * بازش آريد خدا را كه صفائى بكنيم
خشك شد بيخ طرب راه خرابات كجاست * تا در آن آب‌وهوا نشو و نمائى بكنيم
مدد خاطر رندان طلب اى دل ورنه * كار صعبست مبادا كه خطائى بكنيم
سايهء طاير كم‌حوصله كارى نكند * طلب از سايهء ميمون و همائى بكنيم
دلم از پرده بشد حافظ خوش‌گوى كجاست * تا بقول و غربش ساز نوائى بكنيم

[ 378 ما نگوئيم بد و ميل بناحق نكنيم ]

ما نگوئيم بد و ميل بناحق نكنيم * جامهء كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم
عيب درويش و توانگر بكم و بيش بدست * كار بد مصلحت آنست كه مطلق نكنيم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم * سرّ حق بر ورق شعبده ملحق نكنيم
شاه اگر جرعهء رندان نه به حرمت نوشد * التفاتش بمى صاف مروّق نكنيم
خوش برانيم جهان در نظر راه روان * فكر اسب سيه و زين مُغرّق نكنيم
آسمان كشتى ارباب هُنر مىشكند * تكيه آن به كه برين بحر معلّق نكنيم
گر بدى گفت حسودى و رفيقى رنجيد * گو تو خوش باش كه ما گوش باحمق نكنيم
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم برو * ور به حق گفت جدل با سخن حق نكنيم
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 324 | شمس الدين حافظ