تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
حافظ چو ره بكنگرهء كاخ وصل نيست * با خاك آستانهء اين در بسربريم

[ 373 خيز تا خرقهء صوفى بخرابات بريم ]

خيز تا خرقهء صوفى بخرابات بريم * شطح و طامات ببازار خرافات بريم
سوى رندان قلندر بره آورد سفر * دلق بسطامى و سجّادهء طامات بريم
تا همه خلوتيان جام صبوحى گيرند * چنگ صبحى بدر پير مناجات بريم
با تو آن عهد كه در وادى ايمن بستيم * همچو موسى ارنىگوى بميقات بريم
كوس ناموس تو بر كنگرهء عرش زنيم * علم عشق تو بر بام سماوات بريم
خاك كوى تو بصحراى قيامت فردا * همه بر فرق سر از بهر مباهات بريم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد * از گلستانش به زندان مكافات بريم
شرممان باد ز پشمينهء آلودهء خويش * گر بدين فضل و هُنر نام كرامات بريم
قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند * بس خجالت كه ازين حاصل اوقات بريم
فتنه مىبارد ازين سقف مقرنس برخيز * تا بميخانه پناه از همه آفات بريم
در بيابان فنا گم شدن آخر تا كى * ره بپرسيم مگر پى بمهمّات بريم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز * حاجت آن به كه برقاصى حاجات بريم