چون آب روى لاله و گل فيض حُسن تست * اى ابر لطف بر من خاكى ببار هم
حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس * وز انتصاف آصف جماقتدار هم
بُرهان ملك و دين كه ز دست وزارتش * ايّام كان يمين شد و دريا يسار هم
بر ياد رأى انور او آسمان بصبح * جان مىكند فدا و كواكب نثار هم
گوى زمين ربودهء چوگان عدل اوست * وين بركشيده گُنبد نيلىحصار هم
عزم سبك عنان تو در جُنبش آورد * اين پايدار مركز عالىمدار هم
تا از نتيجهء فلك و طور دور اوست * تبديل ماه و سال و خزان و بهار هم
خالى مباد كاخ جلالش ز سروران * وز ساقيان سروقد گلعذار هم
[ 363 دردم از يارست و درمان نيز هم ]
دردم از يارست و درمان نيز هم * دل فداى او شد و جان نيز هم
اين كه مىگويند آن خوشتر ز حُسن * يار ما اين دارد و آن نيز هم
ياد باد آنكو به قصد خون ما * عهد را بشكست و پيمان نيز هم
دوستان در پرده مىگويم سخن * گُفته خواهد شد بدستان نيز هم
چون سرآمد دولت شبهاى وصل * بگذرد ايّام هجران نيز هم