تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
آب‌رو مىرود اى ابر خطاپوش ببار * كه بديوان عمل نامه‌سياه آمده‌ايم
حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز كه ما * از پى قافله با آتش آه آمده‌ايم

[ 367 فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم ]

فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم * كه حرامست مى آنجا كه نه يارست نديم
چاك خواهم زدن اين دلق ريائى چكنم * روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم
تا مگر جُرعه فشاند لب جانان بر من * سالها شد كه منم بر در ميخانه مقيم
مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت * اى نسيم سحرى ياد دهش عهد قديم
بعد صدسال اگر بر سر خاكم گذرى * سر برآرد ز گلم رقص كنان عظم رميم
دلبر از ما به صد امّيد ستد اوّل دل * ظاهرا عهد فرامُش نكند خلق كريم
غُنچه گو تنگدل از كار فروبسته مباش * كز دم صُبح مدد يا بى و انفاس نسيم
فكر بهبود خود اى دل ز درى ديگر كن * درد عاشق نشود به مداواى حكيم
گُوهر معرفت آموز كه با خود ببرى * كه نصيب دگرانست نصاب زر و سيم
دام سختست مگر يار شود لُطف خدا * ور نه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد شاكر باش * چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم