ور چو حافظ ز بيابان بنرم ره بيرون * همره كوكبهء آصف دوران بروم
[ 360 گر ازين منزل ويران بسوى خانه روم ]
گر ازين منزل ويران بسوى خانه روم * دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
زين سفر گر بهسلامت به وطن بازرسم * نذر كردم كه هم از راه بميخانه روم
تا بگويم كه چه كشفم شد ازين سير و سلوك * بدر صومعه با بربط و پيمانه روم
آشنايان ره عشق گرم خون بخورند * ناكسم گر به شكايت سوى بيگانه روم
بعد ازين دست من و زلف چو زنجير نگار * چند و چند از پى كام دل ديوانه روم
گر ببينم خم ابروى چو محرابش باز * سجده شكر كنم وز پى شكرانه روم
خرّم آن دم كه چو حافظ بتولّاى وزير * سرخوش از ميكده با دوست بكاشانه روم
[ 361 آنكه پامال جفا كرد چو خاك را هم ]
آنكه پامال جفا كرد چو خاك را هم * خاك مىبوسم و عذر قدمش مىخواهم
من نه آنم كه ز جور تو بنالم حاشا * بندهء معتقد و چاكر دولتخواهم
بستهام در خم گيسوى تو امّيد دراز * آن مبادا كه كند دست طلب كوتاهم
ذرّهء خاكم و در كوى توام جاى خوشست * ترسم اى دوست كه بادى ببرد ناگاهم