تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
طاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم * در راه جام و ساقى مهرو نهاده‌ايم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ايم * هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ايم
عمرى گذشت تا به اميد اشارتى * چشمى بدان دو گوشهء ابرو نهاده‌ايم
ما ملك عافيت نه بلشكر گرفته‌ايم * ما تخت سلطنت نه ببازو نهاده‌ايم
تا سحر چشم يار چه بازى كند كه باز * بُنياد بر كرشمهء جادو نهاده‌ايم
بىزلف سركشش سر سودائى از ملال * همچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ايم
در گوشهء اميد چو نظّارگان ماه * چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ايم
گفتى كه حافظا دل سرگشته‌ات كجاست * در حلقه‌هاى آن خم گيسو نهاده‌ايم

[ 366 ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده‌ايم ]

ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده‌ايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمده‌ايم
رهرو منزل عشقيم و ز سر حدّ عدم * تا باقليم وجود اين همه راه آمده‌ايم
سبزهء خطّ تو ديديم وز بستان بهشت * بطلب‌كارى اين مهر گياه آمده‌ايم
با چنين گنج كه شد خازن او روح امين * بگدائى بدر خانهء شاه آمده‌ايم
لنگر حلم تو اى كشتى توفيق كجاست * كه درين بحر كرم غرق گناه آمده‌ايم