تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
هر دو عالم يك فروغ روى اوست * گفتمت پيدا و پنهان نيز هم
اعتمادى نيست بر كار جهان * بلكه بر گردون گردان نيز هم
عاشق از قاضى نترسد مى بيار * بلكه از يرغوى ديوان نيز هم
محتسب داند كه حافظ عاشقست * و آصف مُلك سليمان نيز هم

[ 364 ما بىغمان مست دل از دست داده‌ايم ]

ما بىغمان مست دل از دست داده‌ايم * همراز عشق و هم‌نفس جام باده‌ايم
بر ما بسى كمان ملامت كشيده‌اند * تا كار خود ز ابروى جانان گشاده‌ايم
اى گُل تو دوش داغ صبوحى كشيده‌اى * ما آن شقايقيم كه با داغ زاده‌ايم
پير مُغان ز توبهء ما گر ملول شد * گو باده صاف كن كه بعذر ايستاده‌ايم
كار از تو مىرود مددى اى دليل راه * كانصاف مىدهيم و ز راه اوفتاده‌ايم
چون لاله مى مبين و قدح در ميان كار * اين داغ بين كه بر دل خونين نهاده‌ايم
گفتى كه حافظ اين همه رنگ و خيال چيست * نقش غلط مبين كه همان لوح ساده‌ايم

[ 365 عُمريست تا به راه غمت رو نهاده‌ايم ]

عُمريست تا به راه غمت رو نهاده‌ايم * روى و رياى خلق به يك‌سو نهاده‌ايم