بس كه در خرقهء آلوده زدم لاف صلاح * شرمسار از رُخ ساقىّ و مى رنگينم
سينهء تنگ من و بار غم او هيهات * مرد اين بار گران نيست دل مسكينم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر * اين متاعم كه همىبينى و كمتر زينم
بندهء آصف عهدم دلم از راه مبر * كه اگر دم زنم از چرخ بخواهد كينم
بر دلم گرد ستمهاست خدايا مپسند * كه مكدّر شود آئينهء مهرآيينم
[ 356 گرم از دست برخيزد كه با دلدار بنشينم ]
گرم از دست برخيزد كه با دلدار بنشينم * ز جام وصل مى نوشم ز باغ عيش گل چينم
شراب تلخ صوفىسوز بنيادم بخواهد بُرد * لبم بر لب نه اى ساقىّ و بستان جان شيرينم
مگر ديوانه خواهم شد درين سودا كه شب تا روز * سخن با ماه مىگويم پرى در خواب مىبينم
لبت شكّر بمستان داد و چشمت مى به مىخواران * منم كز غايت حرمان نه با آنم نه با اينم
چو هر خاكى كه باد آورد فيضى برد از انعامت * ز حال بنده ياد آور كه خدمتكار ديرينم
نه هر كو نقش نظمى زد كلامش دلپذير افتد * تذرو طرفه من گيرم كه چالاكست شاهينم
اگر باور نمىدارى رو از صورتگر چين پُرس * كه ما نى نسخه مىخواهد ز نوك كلكِ مشكينم
وفادارىّ و حقگوئى نه كار هر كسى باشد * غلام آصف ثانى جلال الحقّ و الدّينم