تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
مرا كه نيست ره و رسم لقمه‌پرهيزى * چرا ملامت رند شرابخواره كنم
بتخت گُل بنشانم بتى چو سلطانى * ز سنبل و سمنش ساز طوق ياره كنم
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ * ببانگ بربط و نى رازش آشكاره كنم

[ 351 حاشا كه من بموسم گُل ترك مى كنم ]

حاشا كه من بموسم گُل ترك مى كنم * من لاف عقل مىزنم اين كار كى كنم
مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم * در كار چنگ و بربط و آواز نى كنم
از قيل و قال مدرسه حال دلم گرفت * يك‌چند نيز خدمت معشوق و مى كنم
كى بود در زمانه وفا جام مى بيار * تا من حكايت جم و كاووس كى كنم
از نامه سياه نترسم كه روز حشر * با فيض لطف او صد ازين نامه طى كنم
كو پيك صبح تا گله‌هاى شب فراق * با آن خجسته طالع فرخنده پى كنم
اين جان عاريت كه بحافظ سپرد دوست * روزى رُخش ببينم و تسليم وى كنم

[ 352 روزگارى شد كه در ميخانه خدمت مىكنم ]

روزگارى شد كه در ميخانه خدمت مىكنم * در لباس فقر كار اهل دولت مىكنم
تا كى اندر دام وصل آرم تذروى خوشخرام * در كمينم و انتظار وقت فرصت مىكنم